بدو تولد
لحظه تولد
ماه نهم
نفس مامان
زردی
خونه مادر مینا بیست روزت بود چون هنوز علایم زردی داشتی 4روز رفتیم اونجا و زیر مهتابی و افتاب و دارو خلاصه هرکاری میتونستیم کردیم و از همه سخت تر بیداری چند روزه بود مادر میگفت تو بخواب من مواظب هستم ولی دلم طاقت نمیاورد خیلی خیلی روزای سختی بودولی خدارروشکر به خوبی گذشت ...
مطب دکتر کریمی
عزیز نازم مریض شده بودی و امدیم مطب دکتر خیلی هم شلوغ بود من و بابا علی هم رفتیم توی یه اتاق البته با اجازه خانم منشی ،خلاصه اشفته بازاری بود اونجا از شلوغی و ما هم در کمال خونسردی شروع کردیم به عکس گرفتن وکلی هم خندیدیم عالی بود ...
خوشمزه موچول
موچول مامان وبابا ، عزیز دلم میبینی چقدر موچول بودی. من و بابا علی کلی باهات عاشقی میکنبم. ...
تولد احمد 95/3/9
تولد احمد که کلی هم بهت خوش گذشت و ذوق کردی ...











